X
تبلیغات
رایتل

از میلاد تا معراج

شهید مجتبی آدینه وند

جمعه 28 تیر 1392 ساعت 12:35

تیربارچی

به گفته: آقای علی میرزاپور


ارزترین ویژگی مجتبی از نظر من، آرام بودن و اعتقاد راسخ و عمل به اعتقادشون هست.به شکلی که اگر مدتها کنار ایشون بودید، تا سوال نمی پرسیدید صحبتی نمی کرد.به راحتی با کسی ارتباط برقرار نمی کرد،اما در صورت دوست شدن، با تمام وجود رفاقت می کرد،مثل رابطه ای که با شهید اسماعیل داشت.به شکلی که بعد از شهادت مجتبی ، اسماعیل ترک دنیا کرده بود و مدام می گفت: بعد از مجتبی دنیا رو میخوام چه کنم ؟! 

 

کم پیش میومد عصبانی بشه و کسی از اون رنجیده خاطر بشه ، طوری که یک بار عمداً خیلی تحریکش کردم عصبانی بشه ولی موفق نشدم.

اون دوره به علت مشکلاتی که در برگزاری کنکور و ورود به دانشگاهها وجود داشت،دانشجو بودن و در دانشگاه تحصیل کردن افتخار بزرگی بود، ولی مجتبی همیشه کتمان میکرد و بحث رو عوض میکرد.

قبل از عملیات کربلای4 (عملیاتی که مجتبی در اون عملیات شهید شد)، مطلبی روی کاغذ به خط بسیار زیبایی نوشت.همه ی ما تحریک شدیم که محتوای نامه رو متوجه بشیم که تا حدودی هم موفق به سرک کشیدن شدیم.متن نامه شبیه به یک زندگینامه بود که در اون به رنجهایی که در زندگی کشیده بود اشاره کرده بودند.بهمون گفت اگه برگشتم که نامه هم با خودم برمیگرده،اگه نه که نامه هم از بین میره.

عملیات شروع شد.منطقه عملیاتی شلمچه بودیم.غوغا بود.بچه ها چند خط رو گرفته بودن و قرار بود ما بی وقفه بریم به سمت قسمتی به نام میدان امام رضا که بهش هلالی یا دژ هم میگفتن.مجتبی تیربارچی بود.باید بی وقفه جلو میرفتیم.عراقی ها یک تیربارچی سمج داشتند،بچه هامون یکی یکی داشتن از دست میرفتن.کار خودش رو کرد،یک خط گلوله روی تنه ی مجتبی نشوند و سینه ی مجتبی غرق گلوله شد.بالای سرش رفتم،دستور عقب نشینی دادند،حتی تفنگها رو هم حتی الامکان باید جا میزاشتیم.به ناچار مجتبی رو گذاشتیم و با دلی پر درد برگشتیم.

نظرات (0)
امکان ثبت نظر جدید برای این مطلب وجود ندارد.